12 نوع تنهایی را بشناسید - مهارت خودشناسی - مجله اینترنتی واگن هفت
تنهایی

۱۲ نوع تنهایی

نوع اول تنهایی

نخستين نوع تنهایی كه گذراترين نوع تنهایی هم است، تنهايي فيزيكي است. من ممكن است بعد‌از‌ظهري در خانه تنها باشم. هيچ كدام از اعضاي خانواده يا دوستان در كنار من نباشند. به محض اينكه يك كدام از اينها نزد من آيند اين نوع تنهايي از ميان خواهد رفت. اين تنهایی معنايش اين است كه، در تيررس ادراكات حسي خودم انسان ديگري نمي‌يابم. اين ساده‌ترين نوع تنهايي است و به ساده‌ترين وجه هم حل مي‌شود.

بسياري اصلا طالب اين نوع تنهایی هستند و آن را مي‌جويند. به‌طور مثال؛ «ابوشكور بلخي» در جواب دوست خود كه مي‌پرسد تنها بودي؟ پاسخ مي‌دهد تنها شدم. يعني هنگامي كه تو آمدي تنها شدم.

نوع دوم تنهایی

نوع دوم تنهایی به معناي اين است كه هيچ كس بر آنچه در من يا بر من مي‌گذرد آگاه نيست وقتي بيان مي‌كنم «يا»، يعني هيچ كس آگاه نيست بر من چه مي‌گذرد يا آگاه نيست در من چه مي‌گذرد يا هر دو. اين تنهایی‌ها هرچه مي‌گذرد؛ عميق‌تر، ماندگارتر و لاعلاج‌تر مي‌شود.

نوع سوم تنهایی

در نوع سوم تنهایی هيچ‌كس نمي‌تواند به من خدمت يا كمكي كند. اگر فرد در زندگي دچار وضع و حالي شود كه در آن وضع و حال استنباط كند، هيچ كس به او خدمت يا كمك نمي‌كند فرد احساس تنهايي مي‌كند. قابل ذكر است كه كمك و خدمت با يكديگر تفاوت دارند اما در زبان فارسي معمولا به يك معنا به كار برده مي‌شود.

نوع چهارم تنهایی

قسم چهارم تنهایی همانند نوع سوم است و فقط در يك‌جا تفاوت دارد. در قسم اول كسي «نمي‌توانست» در اين قسم كسي «نمي‌خواهد». در قسم سوم ناتوانستن است و در اين قسم نا‌خواستن. اين قسم تنهايي عميق‌تر از نوع پيش است.

نوع پنجم تنهایی

قسم پنجم كه خيلي شبيه به جمع دو نوع سوم و چهارم است، بدين صورت است كه فرد استنباط مي‌كند در راه و رسمي كه در زندگي براي خود پيش گرفته است، كسي همراهش نيست. فرد احساس مي‌كند در اين سبك زندگي تنها است. بسياري كساني كه به لحاظ جامعه‌شناختي تنها نيستند به لحاظ روانشناختي اين احساس تنهایی را دارند. در نوشته‌هاي بسياري از متفكران بزرگ، مصلحان اجتماعي و فيلسوفان بزرگ كه پيروان زيادي به ظاهر دارند و به لحاظ جامعه‌شناختي تنهایی نبايد داشته باشند، تنهايي به لحاظ روانشناختي ديده مي‌شود.

اين سوال پيش مي‌آيد كه اين قسم از تنهايي به لحاظ اخلاقي مطلوب است يا نه؟ به زعم بودا اين نوع تنهایی براي زندگي اخلاقي بسيار مطلوب است اما شايد افراد ديگر از اين نوع تنهايي بوي اخلاقي زيستن را درك نكنند.

نوع ششم تنهایی

قسم ششم تنهایی وقتي است كه من به اين استنباط برسم كه هيچ‌كس من را دوست ندارد يا به من عشق نمي‌ورزد. اين قسم از تنهایی در فقدان دوست داشتن يا عشق ورزيدن از جانب كسي حاصل مي‌شود. در فقدان احساس معشوقيت يا رفاقت در من احساس تنهايي به وجود خواهد آمد البته اگر من عاشقي يا دوستي پيدا كردم از اين نوع تنهايي بيرون مي‌آيم.

 


بیشتر بخوانید: اثرات ساده زیستی بر خوشی و خوبی زندگی


نوع هفتم تنهایی

در قسم هفتم تنهایی، فرد احساس تنهايي مي‌كند چون كسي را دوست ندارد يا عاشق كسي نيست. فارغ‌دل بودن احساس تنهايي آورد. بزرگاني در ميان جهان بوده‌اند كه كسي را نيافته‌اند كه واقعا به او عشق بورزند و اين را تنهايي مي‌ديدند و از اين منظر در پي آن بودند كه هستي، خدا، طبيعت و… معشوقي براي آنها بيابد. اينها چون دل‌شان از عشق خالي است احساس تنهايي مي‌كنند. اين البته زمينه‌ساز يك سلسله بحث‌هاي روانشناختي شده است، اينكه آيا انسان مي‌تواند به جاي اينكه عاشق معشوقي باشد، عاشق خود عشق باشد؟

نوع هشتم تنهایی

قسم هشتم كه در ادبيات عرفاني معمولا از آن به «خلوت» تعبير مي‌شود، حالتي است كه در آن حالت انسان از هر انسان ديگر فراغ خاطر دارد و به هيچ انسان ديگري نمي‌انديشد. نسبت به هچ انساني نه احساس، عاطفه و هيجان منفي دارد و نه مثبت. از هيچ انساني درخواستي ندارد. اصلا در ذهن و ضمير او هيچ انسان ديگري حاضر نيست. بعضي از عرفا اعتقاد داشتند كه به مرحله‌يي بايد رسيد كه نه تنها هيچ انسان ديگري در ذهن و ضمير وجود نداشته باشد بلكه خود تو هم نبايد در خود حضور داشته باشي. به اين مرحله كه بالاتر از خلوت مي‌دانند عزلت مي‌گويند.

پس اگر براي فردي حالتي پيش آمد كه در ذهنش بسا چيزها بگذرد اما هيچ انساني درون فرد رفت و آمد نكند شخص احساس تنهايي مي‌كند. در اين حالت فرد هيچ اشتغال خاطري به هيچ انساني (چه تاريخي و چه زنده) ندارد. اين حالت ممكن است براي فردي خوشايند باشد و براي فردي ديگر ناخوشايند اما اينكه به لحاظ اخلاقي مطلوب است يا نه محل بحث است. بعضي از عرفا اين حالت را به لحاظ اخلاقي نه تنها مثبت مي‌دانند بلكه ممارست در آن را پيشنهاد مي‌كنند. اين حالت با گاهي سخن گفتن با ديگران مي‌سازد. ممكن است كسي اين احساس تنهايي را داشته باشد اما در جمعي با افراد صحبت كند. مانند اين بيت سعدي كه مي‌گويد:

هرگز حديث حاضر و غايب شنيده‌يي من در ميان جمع و دلم جاي ديگر است

اين افراد ممكن است در يك شب‌نشيني، مفصل با ديگران سخن بگويند، بعد صادقانه اقرار كنند كه احساس تنهايي مي‌كنند. چون اين احساس تنهايي یک ساعت و دو ساعت نيست و ممكن است اين فرد ۲۰ سال اين احساس تنهایی را داشته باشد. اين تنهايي به نظر خيلي‌ها به سود اخلاقي زيستن است.

نوع نهم تنهایی

قسم نهم تنهایی در باب فراق است. گاهي در ادبيات عرفاني به فراق زدگي هم تنهایی گفته مي‌شود يعني فرد مبتلا به فراق، خود را تنها مي‌داند.

ين احساس به لحاظ روانشناختي هميشه نامطبوع است چرا‌كه اشتياق براي وجود كسي است كه آن شخص الان موجود نيست. اين احساس تنهايي براي عرفا و مومنان راستين در باب خدا هم مي‌تواند رخ دهد و فراق خودش از خدا را به تنهايي تعبير كند.

نوع دهم تنهایی

تنهایی قسم دهم اين احساس است كه فرد از كسي يا كساني جدا شده است. خواه اين جدايي دلخواه فرد بوده يا دلخواهش نبوده. اين نوع تنهايي هم مي‌تواند خوشايند باشد و هم بدآيند. اين احساس تنهایی هنگامي رخ مي‌دهد كه از عضويت به فرديت در مي‌آييم.

نوع یازدهم تنهایی

قسم يازدهم نوعي تنهایی است كه براي همه ما مطبوع است. اين تنهايي را مي‌توان چنين توضيح داد كه اگر من چيزي داشته باشم و نخواهم كسي آن چيز را ببيند (البته به لحاظ اخلاقي هم حق مخفي كردن آن را داشته باشم) و آن چيز هم از ديده شدن مصون بماند، مي‌گويم من تنها هستم و اين تنهايي مطلوب است. به‌طور مثال در داستان‌هاي عاشقانه، هنگامي كه عاشق و معشوق كنار هم هستند مي‌گويند كه تنها هستيم يعني در وضعيتي قرار گرفتند كه چيزي را كه نمي‌خواهند كسي ببيند، از ديده شدن مصون مانده است. اين چيزي است كه بعضي از حكومت‌ها از انسان‌ها دريغ مي‌دارند و حريم خصوصي‌شان را ناديده مي‌گيرند. اين حريم خصوصي وقتي رعايت نشود فرد اين احساس تنهایی مطلوب را ندارد و از يگانه نوع تنهایی خوشايند محروم مي‌شود. هر فردي در لحظاتي دوست دارد خودش باشد و خداي خودش. اين نوع تنهايي يعني نبود سپاسگزارانه چشم نامحرم. اين احساس تنهایی در حكومت‌هاي استبدادي و توتاليتر وجود ندارد. در رمان ۱۹۸۴ جورج اورول، بزرگ‌ترين چيزي كه انسان‌ها ندارند اين تنهایی است. هيچ‌وقت به همسر خود نمي‌توانند بگويند كه ديگر تنها شديم. در كتاب‌هايي كه در باب سلامت روان نگاشته شده است، تقريبا همه روانشناسان به اجماع گفته‌اند كه يكي از مولفه‌هاي سلامت روان اين است كه شخص احساس تنهایی كند ؛يعني حريم خصوصي او پاس داشته مي‌شود. اين تنهایی نه فقط به لحاظ روانشناختي مطلوب است بلكه مهم‌ترين زمينه‌ساز اخلاقي زيستن است. بر «مهم‌ترين» از اين بابت تاكيد مي‌كنم كه اگر فردي بدون شنود و دوربين مداربسته دروغ نگويد و دزدي نكند انساني فضيلت‌مند خواهد بود اما اگر من زير انواع وسايل نظارتي انواع رذالت‌هاي اخلاقي را انجام ندهم يك انسان اخلاقي نشده‌ام. اگر ما زير هيچ نگاهي نباشيم و اخلاقي زندگي كنيم فضيلت‌مند هستيم و اگر ما زير هيچ نگاهي نباشيم و رذالت انجام دهيم رذيلت‌مند هستيم. در اينجا مي‌توان نتيجه گرفت كه مردم اگر در فضاي بي‌نگاه، اخلاقي زندگي كردند اخلاقي هستند و اگر در فضاي بي‌نگاه ضد اخلاقي زيستند، ضد اخلاقي هستند. به تعبير ديگر فقط و فقط در بستر (كانتكست) آزادي و تنهايي به اين معنا است كه انسان‌ها مي‌توانند به لحاظ اخلاقي رشد يا انحطاط پيدا كنند. به تعبير قرآن كريم «إنا هديْناهُ السبيل إما شاكراً وإما كفوراً». معني اين آيه اين است كه ما راه را نشان داديم اما ديگركسي را به زور به جايي نمي‌بريم.

نوع دوازدهم تنهایی

قسم دوازدهم و آخر تنهایی، چيزي است كه از بعد از هگل به از خود بيگانگي تعبير مي‌شود. قبل از هگل هم اين بحث مطرح بود اما بيش از همه اين انديشمند از تنهایی و از خود بيگانگي صحبت كرد.

از خود بيگانه شدن به معناي جدايي فيزيكي نيست، حالي است كه داشته‌ايم و امروزه نداريم. مثلا فردي در دوران كودكي پدرش را خيلي دوست مي‌داشته است اما امروز ديگر اين حال را ندارد. اگر فرد از اينكه ديگر اين حال را ندارد ناراحت باشد، از خود بيگانگي برايش رخ داده است يا فراوان هستند كساني كه همسرشان را چناني كه قبلا دوست داشته‌اند ديگر ندارند و از اين قضيه هم شاكي و متاسف هستند. هرچيزي كه آرزوي پيوند قلبي با آن را داشته باشي اما ادراك كني كه آن پيوند قلبي از بين رفته است، نسبت به آن دچار از خود‌بيگانگي شده‌ايي.

اين از خودبيگانگي يک نوع تنهايي است. ما خيلي اوقات اين تنهایی را فراوان داريم. احساس مي‌كنيم پيوندمان را با چيزهايي كه هم به لحاظ روانشناختي براي ما مطلوب بود و هم به لحاظ اخلاقي خوب، از دست داده‌ايم. عميق‌ترين نوع تنهايي اين نوع است. هرچه در مناسبات ناسالم اجتماعي بيشتر قرار مي‌گيريم به اين نوع تنهايي بيشتر دچار مي‌شويم. يعني احساسات، عواطف و هيجاناتي از دست مي‌دهيم و نمي‌توانيم ديگر آنها را به دست بياوريم در حالي كه دوست داريم آنها را داشته باشيم. مركزي‌ترين ساحت وجود فرد احساسات، عواطف و هيجاناتش است، هنگامي كه اين ساحت تركش كند به تنهایی عميقي دچار مي‌شود.

منبع: روزنامه اعتماد، نشست رستخيز ناگهاني، سالن ايوان شمس.

۱ دیدگاه. نوشتن نظر جدید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
You need to agree with the terms to proceed

دسته ها: مهارت‌های زندگی
برچسب ها: , ,
مطالب مرتبط
زندگی مشترک موفق
۵ مهارت برای ساختن یک زندگی مشترک موفق
نگرانی های کودک
هفت واکنش مناسب به نگرانی های کودک
فهرست
SQL requests:132. Generation time:7٫152 sec. Memory consumption:55.15 mb