اوتیسم یا درخودماندگی - با آنها چگونه باشیم؟ - مجله اینترنتی واگن هفت
اوتیسم

اوتیسم یا درخودماندگی – با آنها چگونه باشیم؟

شاید روزی در ارتباط با آشنایان یا کودکان بیمار با این اختلال روبرو بشوید. کار موثر با افراد اوتیسم نیاز به تخصص و دانش در این زمینه دارد. اما برای این که اگر روزی در چنین ارتباطی قرار گرفتیم آسیبی نزنیم یا سطحی از رابطه موثر را تجربه کنیم، خواندن نکات زیر توصیه می‌شود.

بخشی از مطلب زیر از کتاب ” به من اینگونه بیاموزید، ۱۰ نکته‌ی مهم که کودک در خود مانده می‌خواهد شما بدانید، الن ناتبام، مرجان حسنی‌راد، انتشارات فراروان ” انتخاب شده است. این کتاب از زبان مادر یک کودک در خودمانده که برای پرورش فرزندش خود به مربی اصلی او بدل گشته، نوشته شده است.

یادگیری مانند یک چرخه است. همه‌ی ما هم معلم هستیم و هم دانش آموز: یکی از معلمان کودکم در کلاسش جایی را در نظر گرفته بود که هر کدام از بچه‌ها، عکسی از خودش به همراه کاغذی روی آن نصب می‌کرد. روی آن کاغذ نوشته شده بود: « من در حال یادگیری ….. هستم ».

یک بار که مشغول خواندن جمله‌های این تابلو بودم، دیدم که فرزندم نوشته: « من در حال یادگیری دوچرخه سواری با چرخ‌های کمکی هستم ». با کمال تعجب روی تخته چیز دیگری هم دیدم: معلم فرزندم نوشته بود: « من در حال یادگیری چگونگی آموزش به نوجوانان هستم ». جمله‌ی او حس آشنایی را برای من تداعی کرد. این که مهم نیست که دانش و توانایی هر یک از ما چه اندازه است، ما همیشه در حال یادگیری هستیم، و همواره به دنبال یافتن راهی هستیم که بتوانیم بهتر با مشکلات مبارزه کنیم.

اگر در مقام آموزگار موانعی که مانع انعطاف پذیریمان می‌شوند را کنار بزنیم. پذیرش اشتباه‌ها ابزار قدرتمندی برای یادگیریمان خواهند شد. ما تنها یاد نمی‌دهیم بلکه در هر ارتباط آموزشی، خودمان هم می‌آموزیم. یادگیری متقابل ما را به چالش میکشاند تا امنیت خود را کنار بگذاریم، در رویکرد خود کودک محور شویم و دشواری‌های فرآیند کار با کودک و نتایج آن را بپذیریم. برای این که شجاعانه از خطوط موازی جاده‌ی تفکرات قالبی خارج شده و پیش رویم، باید دست اندازها را مشتاقانه در مسیری که در پیش گرفته ایم بپذیریم. یادگیری واقعی می‌طلبد که به سوی برقراری ارتباط، همکاری و کاشتن بذر « علاقه به هیجانِ کشف » در دانش آموزان پیش رویم. یادگیری متقابل به ما می‌آموزد که آموزش حقیقی تنها به معنی فرو کردن اطلاعات در ذهن شاگردان نیست، بلکه تلاش برای تبدیل آنها به انسان‌هایی مفید و کارآمد است. این حقیقت تنها در مورد شاگرد در خود مانده صادق نیست، بلکه در مورد من، تو و هر کس دیگری صدق میکند. اعتماد، احترام و ارزشمند دانستن هر فرد، اساس یادگیری است و بدون حضور هر یک از این عوامل، یادگیری واقعی حاصل نمی‌شود. اگر در خود ماندگی یک معما است پرسش بعدی این است که چگونه باید آن را حل کرد نه این که چه کسی باید آن را حل کند و چگونه حل کردن این معما امری کاملا دوجانبه است.

ما یک گروه هستیم؛ موفقیت‌مان به این بستگی دارد که همه با هم کار کنیم: در فرآیند آموزش و پرورش باید از جداسازی کودک دوری کرد. خطر در انزوا پرورش دادن کودکان در خود مانده که با بسیاری از چالش‌های اجتماعی، حسی، و ارتباطی روبرو هستند، دوبرابر است. هر چند به ظاهر این انزوا برایشان راحت‌تر جلوه کند. اگر بخواهیم چنین کودکی در دراز مدت پیشرفت داشته باشد، کار گروهی و ارتباط سازنده اجتناب ناپذیر است.

من به گونه‌ای متفاوت فکر می‌کنم؛ پس به شیوهای متفاوت به من آموزش دهید: دانش‌آموز در خود مانده تنها یک مسیر یادگیری در دنیایی پر از مسیرهای یادگیری دارد. در بیشتر کودکان در خودمانده روش یادگیری دیداری یا لمسی بیشتر کارساز است. آنها از حس شنیداری، یعنی حسی که در بیشتر افراد مسیر اصلی یادگیری است کمتر استفاده می‌کنند. برای آنها دشوار است با چند روش حسی عمل کنند. می‌توانند گوش دهند یا در فعالیت‌های حرکتی شرکت کنند و یا حرف بزنند اما زمانی که بخواهند از چند توانایی استفاده کنند شاید دچار لکنت زبان شوند. به ویژه بسیار برای آنها مشکل است که هم گوش دهند و هم بنویسند و یا حتی حرف بزنند و در عین حال تماس چشمی برقرار کنند. یکپارچگی مستمری که میان حس‌های یک فرد با دستگاه عصبی معمولی وجود دارد، در مغز این کودکان وجود ندارد. این کودکان به علت در هم ریختگی و بینظمی حسی، از نظر جسمانی و هیجانی خسته میشوند و به همین خاطر تمرکز بر روی یک چیز و یا انجام حرکت‌های تکراری، برای آنها آرامش و نوعی تسکین در پی دارد.

در کودکان در خود مانده عمل یادگیری بیشتر با کمک تصاویر صورت میگیرد تا از طریق کلمات. این شاید زبان دل یک کودک در خود مانده باشد:

« من باید چیزی را ببینم تا آن را یاد بگیرم و تنها با شنیدن آن را نمی‌آموزم. واژه‌ها اغلب برای من مانند یک جریان زودگذر هستند؛ میدانم که آنها آنجا هستند، ولی قبل از اینکه شانس فهم و لمس آنها را داشته باشم، ناپدید می‌شوند. من نسبت به یک بچه‌ی معمولی زمان بیشتری برای پردازش اطلاعات نیاز دارم. اطلاعات به شکل واژه‌ها به سرعت می‌آیند و میروند و من مهارت پردازش فوری آنها را ندارم. زمانی که اطلاعات را میبینم چون در مقابل من هستند، میتوانم آنها کشف کنم. در غیر اینصورت، مجبورم همیشه با این سرخوردگی زندگی کنم که بدانم حجم بزرگی از اطلاعات را ندارم و توانایی این را هم ندارم که درباره‌ی آنها کاری انجام دهم. »

حتی کمترین تغییرات برای کودک در خود مانده بی‌نظمی ذهنی ایجاد می‌کند. او این مساله را چنین توضیح میدهد:

« شاید رفتار و تفکر من به نظر شما خشک بیاید ولی باید بدانید که رفتار و تفکرم به این شکل است. چرا که به آشنا بودن و یکنواختی برای زندگی نیاز دارم تا قادر باشم از عهده‌ی مسائل روزانه که برای شما خیلی راحت است، بربیایم. مطمئن شدن از این که برنامه‌های مختلف روزانه و زندگی من یکنواخت و آشناست، به من کمک می‌کند با اضطراب همیشگی زندگی در دنیای گیج کننده و غیر قابل پیش‌بینی اطرافم کنار بیایم. من می‌خواهم یاد بگیرم و با دنیای اطرافم تعامل داشته باشم بنابراین لطفا ترس‌های مرا ببینید و به آرامی به انعطاف پذیرشدن من کمک کنید تا بتوانم بهتر از عهده‌ی وظایفم برآیم ».

آموزش به کودکان در خودمانده تمرینی است برای اینکه به این مساله احترام بگذاریم که آنها متفاوت فکر میکنند و راه‌های موثری را پیدا کنیم تا آموزش خود را با نیازها و توانمندی‌های آنها هماهنگ کنیم.

رفتار، شیوهای برای برقراری ارتباط است؛ رفتار شما، رفتار من و رفتار ما: اگر این حقیقت را بپذیریم که هیچ رفتاری هیچ گاه بی‌دلیل نیست، متوجه میشویم که کودک در خودمانده دیگر دشمنی نیرومند و شکست ناپذیر نیست. همیشه یک جرقه و دلیل پنهان برای رفتارهای کودک در خودمانده وجود دارد:

یک نیاز برآورده نشده.

من مبهوت،آشفته سردرگم می‌شوم،اگر نتوانیم به شیوه ای موثر با یکدیگر ارتباط برقرار کنیم: یادگیری حاصل نمی‌شود و من بهتزده، آشفته و سردرگم می‌شوم.

در مورد درک چیزهایی که برای من مهم هستند و برای قدم گذاشتن به دنیای من، باید کنجکاو باشید. همانند بیشتر کودکان در خود مانده، من شاگردی کنجکاو نیستم. پس شما باید دو برابر من کنجکاو باشید. اشتیاق شما چیزهای فوق‌العاده‌ای را به من نشان می‌دهد: اولین و مهمترین آنها این است که درمی‌یابم شما به من اهمیت می‌دهید.

برای جلب اعتماد من تلاش کنید. اعتماد من به شما تنها و تنها هنگامی ایجاد می‌شود که بتوانم در یادگیری، آشکارا و آزادانه به شما اطمینان کنم. صرفا چون شما به عنوان یک بزرگتر یا معلم، نماد قدرت هستید، دلیلی برای اطمینان من به شما نمی‌شود. شاید به دستورات شما عمل کنم، اما معنای آن اعتماد نیست. به کسی اعتماد خواهم کرد که به نیازهای شخصی من احترام بگذارد و برای تامین این نیازها و خواسته‌ها، تمام تلاشش را بکند. من به کسی اعتماد خواهم کرد که با من صادق باشد، حتی اگر پاسخ تمام سوال‌ها را نداند. هنگامی که بتوانم به شما اعتماد کنم، بهتر متوجه می‌شوم آن چیزی که سعی می‌کنید به من یاد دهید، برایم مفید و مناسب است. هنگامی که بتوانم به شما اطمینان کنم، میتوانم بیاموزم که به خودم نیز اطمینان کنم و آنگاه میبینید که با چه سرعت حیرت انگیزی قادر به یادگیری هستم.

اگر باور داشته باشید که من میتوانم بیاموزم، مطمئن باشید خواهم آموخت. اگر باور داشته باشید میتوانید در من تغییراتی ایجاد کنید، حتما خواهید توانست.

به من ماهیگیری بیاموزید، مرا انسانی بالغ و توانمند به شمار آورید: یادگیریِ متناسب با شرایط خودم را برایم مهیا کنید. به من بیاموزید به عنوان یک فرد بالغ و اجتماعی که توانایی مراقبت از خودش را دارد، چگونه از آموخته‌هایم در زندگی روزمره بهره ببرم و همچنین بتوانم در تعامل با جهان توانمند باشم. ماهیگیری هنر و دانش است. هنر،کشف مسیر و استعداد من است. دانش، چگونگی پیمودن این مسیر است؛ پس به من هنر و دانش زندگی بیاموزید.

اوتیسم

در ارتباط با کودکان درخودمانده به این نکته‌ها توجه کنید:

  • برای فرد درخودمانده ارتباط با دیگران و محیط بیرون دشوار است. او دنیا را طور دیگری میبیند و درک میکند. این افراد در ارتباط کلامی غیر کلامی فعالیت اجتماعی و بازی‌ها دارای مشکل هستند. چون فهم دنیای بیرونی برای آنها راحت نیست.
  • این افراد ممکن است داری پر حسی یا کم حسی باشند. بخاطر همین نوازش بغل و ارتباط فیزیکی ممکن است برای آنها فوق العاده دردناک و وحشتناک باشد.
  • یا یک صدای کم مثل رد شدن یک ماشین می‌تواند برای آنها مانند انفجار باشد (پر حسی) یا برعکس. بنابراین از لمس، بغل یا صدا زدنهای ناگهانی و بلند اجتناب کنید.
  • در ارتباط با کودک از کلمات و جمالت طولانی و سخت بپرهیزید. پردازش کلامی در این کودکان کم است. از کلمات ساده استفاده کنید و کلمات را شمرده شمرده بگویید.
  • ارتباط کلامی تنها راه ارتباطی با این افراد نیست. کمک گرفتن از وسایل بصری یا نوشتاری توجه آنها را بیشتر جلب میکند. استفاده از اشارات و زبان بدنی نیز در ارتباط مفید است.
  • برای شروع ارتباط بهتر است کودک شما را ببینید یعنی در مسیر نگاهشان قرار بگیرید و بعد شروع به صحبت کنید.
  • کودک را مجبور به انجام کاری نکنید یا سعی در بیرون کشیدن او از دنیای درونی‌اش نکنید برعکس خود را با او وفق بدهید و در کاری که او میخواهد انجام بدهد همراه بشوید.
  • در ارتباط با این کودکان صبور باشید و با سرعت کمتر و حوصله بیشتری بازی یا فعالیت انجام دهید و حتی صحبت کنید.
  • انتقاد باعث اضطراب در برخی این کودکان میشود پس از رفتارش یا کارش به طور مستقیم انتقاد نکنید.
  • احساسات خود را در چهره تان نمایش دهید.
  • از رفتار و کارهای چالش برانگیز بپرهیزید. این کودکان غالبا به کارها و حرکات تکراری علاقه دارند و از آن لذت میبرند. فعالیتها و انتخابهای متنوعی پیش روی آنها قرار ندهید. حتی میتوانید یک داستان، یک بازی و یک کاردستی را که کودک نسبت به آن علاق نشان داده است را هر روز تکرار کنید.

بیشتربخوانید: برای آسیب کمتر به کودک طلاق باید چه کرد؟

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
You need to agree with the terms to proceed

دسته ها: مهارت‌های زندگی
برچسب ها: , , ,
مطالب مرتبط
رشد ذهنی انسان
مراحل رشد ذهنی انسان – از تولد تا بلوغ
آموزش صبر
آموزش صبر به کودکان
فهرست
SQL requests:136. Generation time:7٫503 sec. Memory consumption:55.26 mb